سلام خوبین ؟
خب توی این مدت مامان یه روز رفتش ییلاق اینجا پیش دوستش و من یک روز تنها بودم و وقتی هم که برگشت حالش بد شده بودو الان هم صداش در نمیاد و به قول داییم من شدم مترجمش
آخه فردای اون روزی که مامانم برگشت از ییلاق داییم و زن داییم و دختر و پسرشون اومدن خونه ما و دیشب رو موندن و امروز هم با هم رفتیم بازار و بعدش اونا رفتن
قرار بود امروز برم خونه مریم اینا عید دیدنیشو پس بدم ولی هوا بارونی بودو من هم از بس نذری خوردم که داشتم میترکیدم و حال پیاده روی نداشتم و نرفتم
از اون بگم که تازه دیروز چهار دفعه زنگ زد و هی هر دفعه که تلفن میکرد شماره تلفن میداد که من بهش تلفن کنم آخه یکی نیست بهش بگه تو وقتی که توی ایرانم بودی من بهت تلفن نمیکردم که پول تلفنم زیاد نشه حالا که رفتی به قول خودت ماکائو حالا من بهت تلفن کنم به خارج از کشور توی هر چهار دفعه هم که تلفن کرد یه بار هم حال منو نپرسید و تازه طلبکار هم بود که چرا یه حالی ازش نمیپرسم و با اینکه حتی مبایلش هم خاموش بودو کار نمیکرد
به هر حال من که بهش تلفن نکردم
و نمیکنم
دوست دارم که این شعر رو اینجا بنویسم
یکی از شعر های مریم حیدر زاده هستش :
نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه اینکه من نخوام برم ،نذاشت گلا رو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خوابد دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد
اما نشد قسمت ما یه لحظه روشن و خوش
پیغام براش فرستادم بیا بازم منو بکش
نشد که بشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ های دنیا ندیدم عجب چشای روشنی
باور نکردی یه مژه اش رو به صد تا دریا نمیدم
یک تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه ، راست میگه هر چی اون بگه من کجا و دیوونگی
چجور به حرفاش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ و بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد واسه یه بارم من به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری شه بارون بگیره
نشد خودش آیینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی
نشد دوست دارم بگه به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد نشه از روی شعرها سر سری
نشد یه کاری بکنه که بدونم دوسم داره
آتیش گرفتم و یه بار نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزاره نذاره پای سرنوشت
نشد یه بار نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهان برای روزی هزار بار نمیرم
نشد برم نشد بره نشد بخواد نشد بیاد نشد ولی
شاید بشه واسم دعا کنین زیاد
از شما پنهون نکنم یه حرفایی بهم زده
گفته همین روزا میاد اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها
فق برام دعا کنین